به گزارش خبرگزاری حوزه، سی امین پیشنشست تخصصی با موضوع «صورتبندی نظریههای جنسیتی غرب و بررسی آن از دیدگاه اسلامی» با حضور دکتر عفت عرب زاده، پژوهشگر، کنشگر حوزه زنان و خانواده و عضو انجمن علمی پژوهشی مطالعات زن و خانواده جامعهالزهرا سلاماللهعلیها به عنوان ارائه کننده موضوع و اعظم شیری، عضو انجمن علمی پژوهشی مطالعات زن و خانواده جامعهالزهرا سلاماللهعلیها از سوی معاونت پژوهش جامعةالزهرا سلاماللهعلیها با همکاری دبیرخانه همایش بین المللی «حکمرانی جمعیت و خانواده در شکل دهی جوامع آینده» دانشگاه جامع امام حسین علیه السلام دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵، در ساختمان کتابخانه جامعهالزهرا سلاماللهعلیها برگزار شد که مشروح این نشست خدمت شما فرهیختگان تقدیم می گردد:
اعظم شیری، دبیر علمی نشست و عضو انجمن علمی پژوهشی مطالعات زن و خانواده جامعهالزهرا سلاماللهعلیها:
نشست امروز با موضوع «صورتبندی نظریههای جنسیتی غرب و بررسی آن از دیدگاه اسلام» برگزار میشود و از سلسله پیشنشستهای همایش «جمعیت و خانواده در شکلگیری جوامع آینده» است. در واقع، همایشی در این زمینه برگزار خواهد شد و جلسه امروز یکی از پیشنشستهای آن همایش است.
در ابتدای بحث، خانم دکتر عربزاده مسائلی را به عنوان مقدمه مطرح کردند؛ از جمله اینکه تفکیک جنس و جنسیت در چه فضای فکری و فلسفی اتفاق افتاد و چرا غرب این مسئله را مطرح کرد که میان این دو مقوله جدایی ایجاد کند تا بتواند به خواسته و هدف مورد نظر خود دست پیدا کند.
در ادامه توضیح داده شد که خاستگاه فکری این مسئله، همان بسترهای فمینیستی بود که در آن دوره شکل گرفت. در واقع، از فمینیستهای موج دوم به بعد است که تفکیک مقوله جنس و جنسیت اتفاق میافتد و مطرح میشود.
غرب برای اینکه بتواند هدف خود را به اثبات برساند، به این تحولات فکری و فلسفی روی آورد؛ زیرا اهدافی که فمینیستها در آن دوره دنبال میکردند، مانند تحولات قانونی، آموزشی و اجتماعی، تقریباً به پایان رسیده بود و آنان به بسیاری از دستاوردهایی که به دنبال آن بودند، دست یافته بودند.
با این حال، مشاهده کردند که وضعیت زن همچنان تغییر خاصی نکرده است. از این رو، تحولات فلسفی و فکری جدیدی را رقم زدند.
نکته دیگری که در ادامه مطرح شد، این بود که چرا در ادبیات دینی خودمان تفکیکی میان جنس و جنسیت وجود ندارد و آنچه در ادبیات دینی ما مطرح میشود، صرفاً مقوله مذکر و مؤنث و مسئله زوجیت است.
دلیل این مسئله نیز اینگونه بیان شد که وقتی منابع اسلامی را بررسی میکنیم، درمییابیم که اسلام پاسخ تمام این دستاویزهایی را که آنان مطرح کردهاند، ارائه کرده است؛ بنابراین اساساً نیازی به تفکیک این دو مقوله و جدا کردن آنها از یکدیگر وجود ندارد.
تا اینجا، تاریخچه بحث را بیان کردیم. در ادامه از خانم دکتر درخواست میکنیم درباره نظریههایی که حول جدایی جنس و جنسیت در غرب شکل گرفته است، توضیح دهند؛ اینکه بنیان این نظریهها از کجا گذاشته شد، تا چه اندازه ادامه پیدا کرد، چه تحولات فکری و فلسفی را در حوزه جنسیت رقم زد و از ابتدا چه اتفاقی افتاد، در اواسط مسیر چه تحولاتی شکل گرفت و اکنون غرب بر چه موضوعی تمرکز کرده و مسئله جنسیت را چگونه مطرح میکند؟
دکتر عرب زاده:
ضرورت عبور از مباحث نظری و ورود به مباحث کاربردی
دکتر عفت عرب زاده، پژوهشگر، کنشگر حوزه زنان و خانواده و عضو انجمن علمی پژوهشی مطالعات زن و خانواده جامعهالزهرا سلاماللهعلیها:
سلام عرض میکنم خدمت حاضران گرامی. در خدمت شما هستیم با بحث «صورتبندی نظریههای جنسیت در غرب». ورود به این بحث، مقدمهای دارد. مشاهده یا کشف این نظریهها، با توجه به ابزارهایی که امروزه در دسترس قرار دارد، کار چندان دشواری نیست؛ اما به نظر میرسد برای ورود به این موضوع، نیازمند تغییر نگرش یا تغییر روش هستیم تا بتوانیم تا حدودی از قالب قیلوقالهای نظری عبور کرده و وارد مباحث کاربردی شویم.
باید بررسی کنیم که این بحثی که غرب به آن ورود کرده و ما نیز به تبع آن وارد این عرصه شدهایم، چه جایگاهی در مباحث بشری دارد و اساساً پرداختن به آن چه کارکردی میتواند داشته باشد.
واقعیت این است که اگر بخواهیم تاریخچه بحث جنسیت را بررسی کنیم، این مباحث به حدود یک قرن پیش بازمیگردد. باید بررسی کرد که چرا اساساً این نظریه مطرح شد که جنس و جنسیت را از یکدیگر تفکیک کردند و این اقدام با چه نیازی صورت گرفت. همچنین باید دید این جداسازی جنس و جنسیت چه دستاوردی برای جامعه، قشر زنان و یا به طور کلی جامعه انسانی داشته است.
وقتی از این زاویه به مسئله نگاه کنیم، پیگیری نظریههای جنسیت، شناخت و درک آنها و بهکارگیری این نظریهها میتواند برای ما نیز دستاوردهایی داشته باشد.
فمینیسم؛ خاستگاه شکلگیری نظریه جنسیت
طبیعتاً بزرگوارانی که در این نشست شرکت کردهاند، با مقدمات بحث جنسیت آشنا هستند؛ از جمله اینکه فمینیسم چیست، مقدمه این بحث از چه زمانی آغاز شد، پایههای شکلگیری فمینیسم چه مواردی بود، بسترهای اجتماعی شکلگیری آن چه بودند، بسترهای فکری و فلسفی آن چه بود و چه بسترهای سیاسی در شکلگیری این جریان نقش داشتند.
این موارد، مباحثی است که فرض را بر این میگیریم مخاطبان ما با آنها آشنا هستند و نسبت به این مباحث تسلط دارند.
با این حال، اگر با همین نگاه موضوع را دنبال کنیم، متوجه میشویم که تفکیک جنس و جنسیت در مقطعی اتفاق افتاد که تقریباً میتوان گفت فمینیستهای لیبرال، که مربوط به موج اول فمینیسم بودند، برای تحقق خواستههای مکتب خود، با موانعی مواجه شدند.
در آن مقطع، به جز تحرکات و جریانهای اجتماعی، که اوج آن را میتوان در بحث حق رأی مشاهده کرد، مانع جدی دیگری در برابر خواستههای آنان وجود نداشت. اما در نقطهای به این نتیجه رسیدند که این تحولات اجتماعی، تغییر قوانین، وضع قوانین و مباحث مشابه، دیگر راه برونرفت از معضلاتی که با آن مواجه شدهاند، نیست.
عبور فمینیسم از تغییر قوانین به بازتعریف «موجود زن»
به همین دلیل، آنان به این نتیجه رسیدند که باید به سراغ خود «موجود زن» بروند و آن را مورد بررسی قرار دهند. به جای اینکه عوامل بیرونی را مورد هجمه قرار دهند، تصمیم گرفتند خود این موجود را بررسی کنند.
حتی برای اینکه بتوانند نسبت به عوامل بیرونی نیز اقدام کنند، ابتدا باید با موجودی که در مورد آن اشتراک نظر، اشتراک بحث و اشتراک هدف داشتند، به تفاهم میرسیدند.
از این رو، بررسیهایی انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که باید دو مقوله جنس و جنسیت از یکدیگر تفکیک شود.
جنس را همان ساختار تکوینی در ادبیات ما و ساختار فیزیولوژیک در ادبیات خودشان در نظر گرفتند و جنسیت را هر آنچه غیر از این ساختار باشد، تعریف کردند. زنانگی و مردانگی نیز ذیل همین بحث جنسیت تعریف میشود.
تفکیک جنس و جنسیت؛ یک پروژه فراتر از علم
علت طرح این مباحث آن است که کسانی که این تفکیک را انجام دادند، صرفاً با یک پروژه علمی مواجه نبودند و تنها به دنبال ارائه یک نظریه علمی نبودند؛ بلکه میخواستند از این تفکیک، پلی بسازند تا به اهداف دیگری دست پیدا کنند.
این مسیر ادامه پیدا کرد و اوج این داستان، همانطور که همه شما مطلع هستید، به مرحلهای رسید که جنسیت به طور کامل برساخت قلمداد شد.
در این مسیر، یکسری پروژهسازیها و رفتارهای علمی ساختگی نیز ترتیب داده شد که خود آنان پس از چند دهه اعتراف کردند همه این موارد ساختگی بوده است. آنان در نهایت به این نتیجه رسیدند که جنسیت زن و مرد، موضوعی نیست که خارج از جامعه و فرهنگ شکل بگیرد.
نکته جالب این است که حتی زمانی که به این اعتراف رسیدند که این موارد ساختگی بوده است، این نتیجه نیز حاصل تجربههایی بود که به دست آورده بودند.
جنسیت در غرب؛ نظریهای برای تحقق اهداف اجتماعی
مسئله این است که بحث جنسیت برای غرب صرفاً یک مقوله مفهومی یا یک بحث نظری نیست. آنان به این مفهوم نیاز داشتند و همچنان نیز به آن نیاز دارند؛ البته تقریباً میتوان ادعا کرد که به پایان این نیازمندی رسیدهاند و وارد فاز بعدی شدهاند که انشاءالله به آن نیز اشاره خواهیم کرد.
این نیاز، برای تحقق مقاصد و اهداف آنان وجود داشت و همین مسئله موجب شد به این نتیجه و این تفکیک میان جنس و جنسیت دست پیدا کنند.
چرا در ادبیات اسلامی مفهوم جنسیت وجود ندارد؟
اکنون این پرسش مطرح میشود که چرا این مباحث را مطرح میکنیم؟
در ادبیات اسلامی، چیزی تحت عنوان «جنسیت» نداریم. در ادبیات قرآنی، ادبیات حدیثی، ادبیات سیره و حتی ادبیات فلسفی ما، چیزی به نام جنسیت وجود ندارد.
هرچه هست، مذکر و مؤنث است؛ هرچه هست زوجیت است و هرچه هست زن و مرد است.
در این نگاه ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا اسلام به این دقت نظر نداشته است؟ پاسخ این است که این مسئله به همان مقدمهای بازمیگردد که عرض کردم؛ اسلام نیازی به این تفکیک نداشته است، نه اینکه نسبت به این موضوع نظر نداشته باشد.
جامعیت نگاه اسلامی؛ پاسخ به رویکردهای جدید
این ادعا را از این جهت مطرح میکنم که وقتی منابع دینی و اسلامی خودمان را بررسی میکنیم، میبینیم پاسخ تمام این رویکردها، کنشها و تقریباً میتوان گفت دستاویزهایی که در این حوزه مطرح شده، در اسلام دیده شده و برای آن پاسخ ارائه شده است.
اگر این ادبیات در منابع اسلامی وجود ندارد، نه به دلیل نقص در مفاهیم دینی ماست، بلکه به دلیل جامع بودن نگاه دینی ماست؛ نگاهی که میتواند پاسخگوی مباحث مطرحشده در این عرصه باشد.
نظریههای جنسیت؛ حاصل بررسی دیدگاههای اندیشمندان غربی
اکنون نیز آنچه در غرب تحت عنوان نظریههای جنسیت مطرح میشود، در همین چارچوب قابل بررسی است. آنچه در این جلسه ارائه میشود، تقریباً به طور کامل بر پایه مقالات خود اندیشمندان غربی است. دستهبندی ارائهشده نیز حاصل تجمیع و بررسی حدود چهل مقاله و بیش از چهل مقاله است که هر یک از منظری، موضوع جنسیت را مورد بررسی قرار دادهاند.
برساخت اجتماعی زن بودن؛ یکی از مهمترین چرخشهای فمینیستی
در بحث نظریههای فمینیستی هویت جنسیتی، گفتیم که یکی از مهمترین و شاید شوکآورترین مباحثی که در حوزه فمینیسم مطرح شد، مرتبط کردن مسئله زن بودن با فرهنگ و اجتماع بود.
در این دیدگاه، نسبت به وجهی از زنانگی زن، تردید ایجاد شد؛ به این معنا که آنچه زن تا آن زمان خود را به آن متصف میدانست، همگی برساختهایی از اندیشههای دیگران تلقی شد.
به بیان دیگر، اگر من یک زن هستم، انتظاراتی که جامعه از من دارد و باورهایی که من نسبت به خودم دارم، اگر واقعیتی خارجی داشته باشند، واقعیتی هستند که توسط دیگران ساخته شدهاند.
مردسالاری و بازتعریف نقشهای زن و مرد
این «دیگران» در مکتب فمینیسم، چنانکه همه میدانند، با همان نگاه مبتنی بر بحث مردسالاری تبیین میشوند. اگر بخواهیم مطابق ادبیات آنان سخن بگوییم، میتوان به بحث پدرسالاری اشاره کرد.
بر اساس این دیدگاه، مردسالاری باعث شده است که نظام اجتماعی به گونهای پیش برود، چینش پیدا کند و سازماندهی شود که زن برای آن نظام، باید به شکل خاصی باشد، به شیوه خاصی رفتار کند و باورهای مشخصی نسبت به خود داشته باشد.
این مسئله موجب شکلگیری مجموعهای از انقلابها و تحولات شد؛ تحولاتی که تنها به ادبیات زنانه و نگاه زنانه محدود نماند، بلکه علوم انسانی را نیز دچار تغییر کرد.
تأثیر نظریه جنسیت بر علوم انسانی و حتی علوم پایه
این تحول، حوزههای مختلفی را تحت تأثیر قرار داد؛ از روانشناسی و مباحث تربیتی گرفته تا مسائل آموزشی و رسانهای. حتی در برخی مسائل علوم پایه که از این علوم انسانی تأثیر پذیرفتهاند نیز تغییراتی ایجاد شد.
تمام این تحولات، همانطور که اشاره شد، بر پایه مبحث جنسیت شکل گرفت.
اکنون میخواهیم بررسی کنیم که این مفهوم جنسیتی که مورد نظر است و آغاز آن با بحث برساختگرایی همراه بود، چه وجوهی دارد و چگونه میتوان آن را دستهبندی کرد.
سه پارادایم اصلی در صورتبندی هویت جنسیتی غرب
مباحث مختلفی به عنوان زیرمجموعه این سه پارادایم وجود دارد که انشاءالله در ادامه درباره آنها توضیح خواهم داد؛ اما به طور کلی میتوان نگاه غرب به مسئله هویت جنسیتی، یا همان بحث جنسیت، را ذیل این سه پارادایم ساماندهی و بررسی کرد.
ذاتگرایی؛ نقطه آغاز یا ایستگاه نخست نظریههای جنسیت
پارادایم نخست، بحث «ذاتگرایی» است. البته نمیتوان این پارادایم را نقطه آغاز نظریههای جنسیت دانست؛ بلکه تقریباً میتوان گفت ذاتگرایی، ایستگاه این نظریهها بوده است.
باور جامعه بشری این بود که زنانگی و مردانگی، امری ذاتی است. حتی شاید یکصد یا دویست سال پیش، تصور اینکه زنی پیدا شود و بگوید «من زن نیستم» یا مردی بگوید «احساس میکنم زن هستم»، اساساً به ذهن افراد خطور نمیکرد.
علت این مسئله روشن بود؛ زن، زن به دنیا میآمد، مرد، مرد به دنیا میآمد؛ زن، زن بزرگ میشد و دوران زندگی خود را سپری میکرد و مرد نیز مرد زندگی میکرد و به همان شکل زندگی او پایان مییافت.
نظریه ذاتگرایی نیز با توجه به آن نگاه غالب در غرب و در چارچوب پارادایم علمی آنان، همین جسم را ملاک قرار میداد و آنچه فرد با آن به دنیا آمده بود، یعنی جنسیت بیولوژیک او را معیار قرار میداد.
زن بودن؛ از هویت طبیعی تا عامل محدودیت
این روند ادامه داشت تا اینکه مسئله به جایی رسید که زنان برای درنوردیدن برخی عرصهها و شکستن برخی قید و بندها و سدها، نیازمند آن شدند که این بحث را از یکدیگر تفکیک کنند و درباره آن بازاندیشی کنند.
دلیل این مسئله آن بود که همه چیز به موضوع زن بودن بازگردانده میشد. به زن گفته میشد: «شما زن هستید، پس نمیتوانید فلان کار را انجام دهید»؛ «شما زن هستید، پس باید فلان کار را انجام دهید».
حتی اگر ادبیات فلسفه غرب را بررسی کنیم، نمونههایی از همین نگاه را مشاهده میکنیم؛ زن به دلیل زن بودن، حیوان تلقی میشد، انسان تلقی نمیشد، فاقد قوه عاقله دانسته میشد یا گفته میشد که نمیتواند مانند مرد به مدارج بالای معنوی یا جایگاههای مشابه دست پیدا کند.
در چنین وضعیتی، زن بودن خود به مانع و عاملی برای ایجاد محدودیت و ستم تبدیل شده بود. بنابراین چارهای جز این نبود که برای عبور از این موانع، این مفهوم مورد بازاندیشی قرار گیرد و ساختار آن شکافته شود.
برساختگرایی؛ جنسیت به مثابه محصول اجتماع و فرهنگ
در ادامه، پارادایم دوم مطرح شد که همان «برساختگرایی» است. درباره این پارادایم توضیحاتی ارائه شد که بر اساس آن، جنسیت محصول اجتماع است و تأکید اصلی آن بر فرهنگ، زبان، نقشهایی است که دیگری برای فرد ایجاد میکند و از او انتظار دارد و همچنین ساختارهایی است که این وضعیت را ایجاد میکنند.
با این حال، برساختگرایی خود یک طیف را دربرمیگیرد و اینگونه نیست که به صورت مطلق بگوید جنسیت کاملاً برساخته است یا در نقطه مقابل، آن را کاملاً ذاتگرایانه بداند.
این طیف، دیدگاههای مختلفی را شامل میشود؛ بخشی از آن به مباحث روانشناسی بازمیگردد، بخشی به علوم اجتماعی مرتبط است و بخشی نیز به مباحث زیستشناسی ارتباط دارد. این دیدگاهها با تکیه بر مفهوم برساختگرایی، به تبیین مسئله جنسیت میپردازند.
پارادایم سوم؛ تعامل طبیعت و تربیت
پارادایم سوم رویکردی تعاملی دارد. به این معنا که طبیعت و تربیت، یا به تعبیر دقیقتر، تکوین و فرهنگ، در تعامل و رفتوبرگشت با یکدیگر قرار دارند.
این تأثیر و تأثری که این دو بر یکدیگر میگذارند و از یکدیگر دریافت میکنند، موجب میشود تعریف متفاوتی از جنسیت شکل بگیرد.
جایگاه تکوین و جوهر ثابت در پارادایمهای جنسیتی
در پارادایم سازگرایی، همانطور که توضیح داده شد، عوامل فیزیولوژیک اهمیت زیادی دارند و بحث ذاتمندی، نقش اصلی را ایفا میکند.
حتی از نظر فلسفی نیز جوهر زن و مرد را امری ثابت در نظر میگرفتند. بر اساس این دیدگاه، اگر زن میخواست خود را بشناسد، باید به آن جوهر دست پیدا میکرد و با آن مرتبط میشد، نه اینکه بخواهد خودش را بسازد.
سیمون دو بووار و چرخش در مفهوم زن بودن
اما در بحث جنسیت، این تحول از خانم «دو بووار» آغاز شد؛ با همان جمله معروف ایشان که «زن متولد نمیشود، بلکه زن میشود» یا «زن ساخته میشود».
این مباحث را در مقدمه نیز مطرح کردیم و به همین دلیل بیش از این روی آن توقف نمیکنیم و بهتر است وارد خود نظریهها شویم.
نظریه اجراگری جودیت باتلر؛ جنسیت به مثابه هویتی ناپایدار
در مورد سایر نظریههایی که بر مفهوم برساختگرایی تأکید دارند، نمونههایی را مطرح میکنم.
یکی از افرادی که بر بحث برساختگرایی تأکید داشت، خانم «باتلر» است. نظریه ایشان ذیل عنوان «اجرای اجتماعی» مطرح میشود.
ایشان مدعی است که جنسیت یک ویژگی ثابت نیست، بلکه هویتی ناپایدار است که تنها از طریق تکرار رفتارهای فیزیکی یا نمودهایی که فرد از خود بروز میدهد، ساخته میشود.
نظریه ایشان با عنوان «اجراگری باتلر» شناخته میشود و میتوان آن را یک سر طیف برساختگرایی دانست.
شناخت اجتماعی؛ جنسیت بر پایه طرحوارههای فرهنگی
طیف دیگر، نظریههایی هستند که ذیل بحث «شناختی ـ اجتماعی» قرار میگیرند.
این دسته از نظریهپردازان چه میگویند؟
آنان معتقدند هویت جنسیتی یا همان جنسیت، ناشی از پردازش اطلاعات بر اساس طرحوارههای فرهنگی است.
طرحوارههای فرهنگی و شکلگیری هویت جنسیتی
در این دیدگاه، ابتدا یک سیستم شناختی در نظر گرفته میشود و گفته میشود طرحوارههای فرهنگی موجب میشوند تعریفی که فرد از خود دارد، مورد پردازش قرار گیرد و خروجی این فرایند، این باشد که فرد خود را زن یا مرد تعریف کند.
معنای این دیدگاه چیست؟ اگر جامعهای نظام خود را به گونهای نهادینه کند و نهادهای خود را به شکلی سامان دهد و جانمایی کند که فردی که در آن فرهنگ متولد شده است، در محیط خود تعریف مشخصی از زنانگی و مردانگی مشاهده نکند، این مسئله موجب خواهد شد خروجی چنین اجتماعی، افرادی باشند که خود را دارای جنسیت ثابت معرفی نمیکنند.
همه این موارد مؤید این دیدگاه است که اگر جنسیتی وجود دارد، به دلیل طرحوارههای اجتماعی است.
این بحث البته مربوط به رویکرد تعاملی، که پارادایم سوم ما بود، نیست. بهتر است از ورود بیش از حد به جزئیات این مباحث عبور کنیم و به سراغ بحث تعاملی برویم که به نظر ما نیز نزدیکتر است.
اجراگری جنسیت در نظریه باتلر
نظریه باتلر تکرار مداوم هنجارها و گفتار، توهم هویت ثابت و مباحثی از این دست، از جمله مواردی هستند که باتلر در نظریه خود به کار برده است.
نظریه «کوییر» نیز که یکی از نظریههای مطرح در این حوزه است، بر این دیدگاه استوار است که اساساً جنسیت دوگانه دیگر معنا ندارد.
نفی دوگانگی جنسیت و تأکید بر آزاد و سیال بودن جنسیت، خود یکی از مهمترین پایههای نظریهای است که امروزه نیز مطرح میشود. با وجود اینکه نزدیک به سه یا چهار دهه از طرح نظریه باتلر گذشته است، همچنان میبینیم که این نظریه پایه بسیاری از مباحثی است که امروز مطرح میشوند.
نفی مؤلفههای بیولوژیک نیز یکی از پایههای اصلی این نظریه بوده است و درباره اجرایی بودن جنسیت نیز توضیحاتی ارائه شد.
پیوند نظریه جنسیت با روانشناسی، سیاست و اقتصاد
یکی دیگر از مباحث مهم در موضوع جنسیت این است که معمولاً جنسیت را با موضوعاتی که با آن در ارتباط هستند، مورد تقاطعگیری قرار میدادند.
همین مسئله موجب میشد نظریههای متفاوتی شکل بگیرد. از منظر روانشناسی، جنسیت را به شکل خاصی مورد تقاطع قرار میدادند؛ از منظر سیاسی، به شکل دیگری به آن میپرداختند و از منظر اقتصادی نیز رویکرد متفاوتی اتخاذ میکردند.
به همین دلیل، نظریههای آنان نیز تا حدودی دچار فراز و فرود بوده است.
فمینیسم روانپویشی؛ ریشه جنسیت در دوران کودکی
در مورد جریانهای ساختاری و روانپویشی، فمینیستهای روانپویشی چه میگویند؟
فمینیستهای روانپویشی تقریباً همه چیز را به دوران کودکی و مباحث مربوط به ضمیر ناخودآگاه و خودپندارهای که فرد از خود دارد، مرتبط میکنند.
آنان معتقدند این مسئله به ارتباط کودک با دیگران مربوط است. در یکی از مقالاتی که بررسی کردم، ارتباط کودک با پدر نیز مطرح شده بود، اما در اینجا تأکید اصلی بر رابطه کودک با مادر است.
رابطه کودک یا نوزاد با مادر خود میتواند تأثیر زیادی در فرایند ساخت جنسیت داشته باشد.
در این دیدگاه، اینکه کودک در چه ساختاری و در چه نوع رابطهای با مادر خود قرار دارد، میتواند در نحوه درک جنسیت او مؤثر باشد.
تأثیر رفتار والدین بر شکلگیری ادراک جنسیتی کودکان
امروزه اگر فضای مجازی را بررسی کنید، نمونههایی مشاهده میشود که مادران در گفتوگو با فرزندان خود، جنسیت آنان را به چالش میکشند.
همچنین در راهپیماییهای مربوط به همجنسگرایان یا به تعبیر کاملتر، جریان «الجیبیتی»، مشاهده میشود که مادر با فرزند خود یا پدر با فرزند خود در این راهپیماییها شرکت میکند.
علت این رفتار آن است که میخواهند با همین رویکرد، رفتار خود را نشان دهند و بگویند که قصد دارند طرحوارهها و رفتارهایی را که موجب میشود کودک در چارچوب یا قید و بندی قرار گیرد که ممکن است در آینده آن را نخواهد، تغییر دهند.
بر اساس این نگاه، آنان تلاش میکنند چرخهای را که آن را ناقص میدانند، در جامعه دگرگون کنند.
بازتاب آموزههای جنسیتی در رفتار خانوادهها
متأسفانه در ادبیات جامعه خودمان نیز گاهی میتوان چنین رویکردهایی را مشاهده کرد. این مسئله را میتوان در نوع خرید لباس و عروسک برای کودکان، نوع کلاسهایی که والدین فرزندان خود را در آنها ثبتنام میکنند، هزینههایی که برای کودکان انجام میدهند و تفریحاتی که برای آنان در نظر میگیرند، مشاهده کرد.
برخی خانوادهها تلاش میکنند مبادا فرزندانشان تحت برنامهریزی خانواده، خود را به شکل خاصی بشناسند.
بنابراین، تغییراتی که گاهی در اجتماع، مراکز آموزشی یا حتی در رفتار خانوادهها مشاهده میکنیم، میتواند چنین ریشهای داشته باشد.
شناخت این مسئله اهمیت دارد؛ زیرا این تغییرات صرفاً یک رفتار ضد دین یا ضد حاکمیت نیست، بلکه پشتوانه و ریشهای نظری دارد که باید آن را شناخت.
فمینیسم سوسیالیستی و مارکسیستی؛ تداوم رویکرد برساختگرایانه
فمینیستهای سوسیالیست و مارکسیست نیز از دیگر جریانهایی هستند که در این زمینه مطرح شدهاند. همانطور که در مقدمه نیز اشاره شد، این جریانها نیز نمونهای از همان رویکرد برساختگرایانه هستند.
اما در مورد سیستم تعاملی، همانطور که عرض شد، این رویکرد تلاش میکند تعامل میان عوامل مختلف را در شکلگیری جنسیت مورد توجه قرار دهد.
شیری، دبیر علمی نشست:
نکتهای که خانم دکتر مطرح کردند و از جمله مباحثی بود که مسئله جنسیت را به موضوعی شوکآور و حیاتی در غرب تبدیل کرد، تفاوت و تفکیک میان زنانگی و مردانگی بود.
بر اساس این دیدگاه، آنچه امروز یک زن از خود به عنوان زن دارد و خودپندارهای که در طول سالیان درباره زن بودن خود پیدا کرده است، الزاماً ریشه در یک واقعیت اجتماعی یا ذات او ندارد؛ بلکه چیزی است که اجتماع به او داده است و بنابراین میتواند آن را تغییر دهد.
نکتهای که در آنجا مطرح شد، این بود که زنانگی قابل تغییر است و ساخته دست «دیگری» است. این دیگری نیز میتواند افراد یا عوامل مختلفی باشد. با توجه به اینکه موجهای مختلف فمینیستی در چه دورهای شکل گرفتهاند، تعریف آنان از این «دیگری» نیز متفاوت بوده است.
برای مثال، فمینیستهای لیبرال این دیگری را به یک شکل تعریف کردند و فمینیستهای رادیکال به شکل دیگری به آن پرداختند. در واقع، هر جریان فمینیستی متناسب با علتی که برای ستم علیه زنان مطرح میکرد، تعریف خاصی از «دیگری» ارائه میداد.
آغاز بحث جنسیت با برساختگرایی، موجب شد سه پارادایم کلان برای تبیین این مسئله شکل بگیرد.
نخستین پارادایمی که به آن اشاره کردیم و برای سالهای طولانی، تقریباً تا قرن هجدهم میلادی، مبنای فکری غرب بود، «ذاتگرایی» است.
بر اساس این دیدگاه، هر انسانی زن یا مرد به دنیا میآید و برای زن بودن یا مرد بودن تربیت میشود. این مسئله از ابتدای تفکرات غرب تا قرن نوزدهم میلادی، یکی از پایههای تفکر غرب بود؛ یعنی هر انسانی مرد یا زن به دنیا میآید و برای زنانگی و مردانگی تربیت میشود.
این زن یا مرد بودن و همچنین نوع تربیت، هنگامی که در فضای اجتماعی با مجموعهای از عوامل دیگر گره میخورد، زمینه تغییرات بعدی را فراهم میکند.
برای مثال، اگر فردی زن باشد، بر اساس این نگاه نمیتواند آموزشی مشابه آموزش مردان دریافت کند. همچنین اگر زن باشد، موقعیت او در ازدواج قطعاً با موقعیت مردان در ازدواج متفاوت خواهد بود.
با توجه به تفکراتی که در غرب مطرح بوده و نوع نگاهی که در فلسفه نسبت به زن وجود داشته است، میتوان اهمیت این مسئله را بهتر درک کرد.
افرادی که در تاریخ فلسفه از آنان نام میبریم، جزو متفکران شناختهشده هستند و از آنان به عنوان چهرههای اثرگذار در تاریخ تفکر یاد میشود؛ اما نوع نگاه برخی از آنان به مسئله زن، بسیار قابل تأمل است.
در این دیدگاهها، زن در مواردی حیوان تلقی شده است. حتی در مقاطعی این پرسش اساسی مطرح بوده که آیا زن دارای روح انسانی هست یا خیر.
بنابراین، اگر پارادایم ذاتگرایی وجود داشته باشد و این پارادایم با مجموعهای از عوامل اجتماعی و فکری دیگر گره بخورد، زمینهساز شکلگیری تفکرات و تغییرات اساسی بعدی خواهد شد.
برساختگرایی؛ انکار واقعیت ثابت جنسیت
دومین پارادایمی که پس از شکلگیری تفکرات انتقادی در غرب خود را نشان داد، «برساختگرایی» بود.
در این دیدگاه، مطرح شد که آنچه پیش از این گفته میشد، واقعیت ثابت و تغییرناپذیری نیست. آنچه درباره زنانگی و مردانگی گفته میشود، تحت تأثیر فرهنگ، زبان و نقشهایی است که برای افراد تعریف میشود و در نهایت، ساخته اجتماع و برساخته اجتماعی است؛ بنابراین قابلیت تغییر دارد.
برای این مسئله، دیدگاهها و استدلالهای متفاوتی نیز ارائه شد. برخی از نظریهپردازان از استدلالهای روانکاوانه استفاده کردند، برخی دیگر استدلالهای روانشناختی را مطرح کردند، گروهی مسائل اقتصادی را مورد توجه قرار دادند و برخی نیز مسئله را در فضای خانواده بررسی کردند.
این مجموعه دیدگاهها، در نهایت، نشاندهنده شکلگیری تفکر برساختگرایانه و همان نقطه آغازین این تحولات بود.
سومین رویکردی که به آن اشاره شد، رویکرد تعاملی بود.
در رویکرد تعاملی گفته میشود میان طبیعت و تربیت، یک رابطه دیالکتیکی وجود دارد. ممکن است طبیعت انسان یک ویژگی مشخص داشته باشد، اما تربیتی که در طول زندگی اتفاق میافتد، میتواند بر آن طبیعت تأثیر بگذارد و آن را تقویت یا دگرگون کند.
در این حوزه نیز متفکران بسیاری به مطالعه و نظریهپردازی پرداختند و دیدگاههای مختلفی را شکل دادند.
شاید بتوان گفت مهمترین و بنیادیترین متفکری که توانست در این زمینه تحولات اساسی ایجاد کند، «باتلر» است.
باتلر، به عنوان متفکری یهودیالاصل، مطرح کرد که جنسیت چیزی نیست که انسان با آن متولد میشود؛ بلکه جنسیت چیزی است که انسان آن را اجرا میکند.
برای توضیح این دیدگاه میتوان از مثال تئاتر استفاده کرد. همانطور که فرد در یک نمایش، نقشی را اجرا میکند، اگر این نقش بارها و بارها تکرار شود، به تدریج در فرد نهادینه میشود.
بر اساس این دیدگاه، اگر زنی نقشهای مردانه را برای خود اجرا کند و این نقشها را به طور مداوم تکرار کند، این نقش در او نهادینه میشود و در نهایت میتواند به مرد تبدیل شود.
این تفکر باتلر، زمینهساز شکلگیری تفکرات بعدی شد. پس از آن، نظریههای شناخت اجتماعی و نظریههای جریانهای روانپویشی شکل گرفتند و هر یک متناسب با مبنا و تمرکزی که بر مسئله داشتند، توضیح دادند که چه عواملی میتوانند هویت جنسیتی را تغییر دهند.
برخی از این دیدگاهها معتقد بودند اگر از همان دوران کودکی، الگوهای تربیتی متفاوتی ارائه شود، میتوان در شکلگیری هویت جنسیتی کودک تأثیر گذاشت.
برای مثال، مطرح میکردند وقتی از همان ابتدا به یک دختر عروسک داده میشود، در واقع او را برای نقش مادری آماده میکنیم؛ بنابراین اگر به جای عروسک، به همان دختر ماشین داده شود، تفکر او به شکل دیگری شکل خواهد گرفت.
در این زمینه، طرحوارههایی برای دوران کودکی مطرح شد که بر اساس آنها، این عوامل میتوانند بر مسئله جنسیت تأثیرگذار باشند.
اکنون همه این دیدگاهها در فضای اجتماعی امروز غرب و حتی در برخی کشورهای مسلمان، خود را در قالب مفهوم «سیالیت جنسیت» نشان میدهند.
بر اساس این نگاه، جنسیت امری ثابت نیست و سیال است. بنابراین، میتوان با وضعیتی مواجه شد که فردی زن است، اما خود را مرد میداند؛ یا زنی خود را مرد میداند و مردی خود را زن میداند و دیدگاههای مشابهی شکل گرفته است.
در ادامه، در خدمت خانم دکتر هستیم تا دیدگاه اسلام را در این حوزه بررسی کنیم. همچنین اگر از بخش قبل، مطلبی درباره تفکرات و پارادایمهایی که در چارچوب برساختگرایی جنسیت شکل گرفته باقی مانده است، توضیح داده شود و در ادامه نیز دیدگاه اسلام درباره مسئله جنسیت تبیین شود تا مشخص شود اسلام با این مسئله چگونه برخورد کرده و این استدلالها را چگونه تخطئه کرده است.
دکتر عرب زاده:
زوال شخصیت؛ یکی از صورتبندیهای روانشناختی جنسیت
در بخش برساختگرایی، یک یا دو مورد از مباحث را از قلم انداختیم که با توجه به صورتبندی نظریهها، لازم است به آنها اشاره شود.
یکی از این موارد، بحث روانشناختی است. همانطور که پیشتر اشاره شد، «سیالیت خود» و حتی «زوال شخصیت» یکی از نظریههایی است که در چارچوب نظریات جنسیت مطرح شده است.
بر اساس این دیدگاه، ساختارهای اجتماعی در شکلگیری شخصیت افراد نقش دارند. علت طرح این دیدگاه چیست؟
از ابتدا تأکید ما بر این بود که هدفمان صرفاً بیان نظریهها نیست، بلکه میخواهیم ببینیم این نظریهها چه کاربردی دارند.
هنگامی که نگاه ما این باشد که شخصیت فرد، اعم از شخصیت یک دختر یا یک پسر، در موضوع جنسیت تا این اندازه حساس است که ممکن است خودپندارهای که فرد از خودش دارد با ساختارهای اجتماعی چنان در تعارض قرار گیرد که فرد دچار زوال شخصیت شود، این دیدگاه میتواند جامعه و سیاستگذاریها را به سمتی سوق دهد که ساختارهای مختلف، این مسئله را مورد توجه قرار دهند.
بر این اساس، نظام آموزشی، نظام رسانهای، نهاد خانواده، نهاد اقتصاد، نهاد سیاست و هر نهادی که در جامعه دارای ساختار است، باید این موضوع را در نظر بگیرد.
اجتماعیشدن؛ نقش نمادها، زبان و آموزش در شکلگیری جنسیت
نظریه دیگری که در این بخش باقی مانده بود، نظریه «اجتماعیشدن» است.
اجتماعیشدن، نظریهای است که در مباحث علوم اجتماعی مطرح میشود؛ اما در حوزه جنسیت از این نظریه استفاده میکنند تا نقش نمادها، زبان و به طور کلی آموزش را در شکلگیری جنسیت مورد توجه قرار دهند.
این دیدگاه بر این اساس مطرح میشود که نمادها، زبان و فرایندهای آموزشی میتوانند در شکلگیری و بازتولید مفاهیم جنسیتی نقش داشته باشند و بنابراین باید این عوامل نیز در تحلیل مسئله جنسیت لحاظ شوند.
چرخش غرب به سوی پارادایم تعاملی
اما در پارادایم سوم، یعنی «پارادایم تعاملی»، غرب به نقطهای رسیده است که بیش از گذشته بر آن تأکید میکند.
چرا چنین اتفاقی افتاد؟
پیش از این، هر آنچه را که میتوانستند بررسی کردند و فراز و فرودهای مختلفی را پشت سر گذاشتند و در نهایت، همانطور که خانم دکتر شیری اشاره کردند، باتلر تیر خلاص این جریان را زد.
اکنون غرب با توجه به پیشرفت علم، تجربه بشری و همچنین آسیبهایی که جامعه بشری از نگاه افراطی در این حوزه مشاهده کرده است، به سمت پارادایم سوم حرکت کرده است؛ پارادایمی که ماهیتی تعاملی دارد.
نه جبر زیستی مطلق، نه برساخت اجتماعی مطلق
پارادایم تعاملی در واقع، نفی مطلقانگاری است. نه جبر زیستی به معنای ذاتگرایی را به صورت مطلق میپذیرد و نه برساخت اجتماعی و برساخت بودن جنسیت را به شکل مطلق قبول دارد.
این پارادایم، به دلیل سازگاری بیشتر با نوع زندگی بشر و آنچه انسان در تجربه زیسته خود با آن مواجه است، مورد پذیرش قرار گرفت و تا حدود زیادی با استقبال مواجه شد.
در این نگاه، تعامل مستمر و پویای زیستشناسی و فرهنگ، مبنای شکلگیری یک نظریه قرار گرفت که از آن با عنوان «نظریه سامانههای پویا» یاد میشود.
بر اساس این نظریه، نمیتوان به طور کامل ذات و ویژگیهای یک جنس را که بر جنسیت او تأثیر میگذارد، منکر شد؛ همانطور که نمیتوان تأثیر مسائل اجتماعی را نیز انکار کرد.
نظریه زیستی ـ اجتماعی؛ تربیت به مثابه تقویتکننده یا تضعیفکننده
نظریه دیگری نیز با عنوان «نظریه زیستی ـ اجتماعی» مطرح شده است که تأکید آن بر بحث تربیت است.
در این نظریه، تربیت بسیار مؤثر دانسته میشود، اما نه به معنایی که در نظریههای پیشین مطرح بود و تربیت را تعیینکننده همه چیز میدانستند.
در اینجا گفته میشود تربیت در شکلگیری جنسیت میتواند نقش تقویتکننده یا تضعیفکننده داشته باشد.
این نیز یکی دیگر از دیدگاههای مطرح در چارچوب پارادایم دیالکتیک و تعاملی است.
مقایسه نظریههای فمینیستی؛ از نقشهای اجتماعی تا سیالیت جنسیت
با توجه به مباحث مطرحشده، جدول مناسبی برای صورتبندی این نظریهها شکل گرفته است. اگر بخواهیم نظریههای فمینیستی را درجهبندی کنیم، جایگاه بدن و منشأ جنسیت را با یکدیگر مقایسه کنیم، میتوان این سیر را مشاهده کرد.
موضوعی که خانم دو بووار آغازگر آن بود، منشأ جنسیت را در نقشهای اجتماعی مطرح میکرد و همان بحث برساخت بودن جنسیت را مورد تأکید قرار میداد.
در این دیدگاه، جنسیت یک امر فرهنگی تلقی میشود و جنس از جنسیت جدا میشود.
اگر بخواهیم این مسئله را بررسی کنیم، میتوان گفت جنسیت در این چارچوب خود یک مقوله سیال است که با توجه به فردی که در بستر فکری خاصی قرار دارد، میتواند تغییر کند؛ به این معنا که فرد میتواند این مؤلفهها را متناسب با شرایط، برجستهتر یا کمرنگتر کند و به آن شاخ و برگ بدهد یا از آن بکاهد.
طرحوارههای شناختی؛ جسم به مثابه پردازشگر جنسیت
اما در بحث طرحوارههای شناختی و ذهنی، که به آن اشاره شد و یکی از شاخههای اصلی نظریههای جنسیت است، وضعیت متفاوتی مطرح میشود.
در این دیدگاه، فیزیک فرد یا همان جنس او و شخصیت فرد و آنچه او پردازش میکند، اهمیت دارد؛ اما نقش جسم صرفاً در حد یک پردازشگر در نظر گرفته میشود.
در واقع، آنچه تأثیر اصلی را ایجاد میکند، طرحوارههای شناختی هستند که جامعه به فرد منتقل یا بر او تحمیل میکند.
در چنین وضعیتی، جنسیت از سیالیت بیشتری برخوردار میشود؛ یعنی متناسب با طرحوارههای شناختی و اجتماعی، میتواند از شخصی به شخص دیگر و از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد.
نظریه آندروژنی؛ ترکیب مؤلفههای زنانه و مردانه
در همین چارچوب، نظریه «آندروژنی» نیز مطرح شده است.
اگر بخواهیم این نظریه را به زبان عمومی توضیح دهیم، بر اساس آن همه افراد میتوانند هم دارای مؤلفههای زنانه و هم دارای مؤلفههای مردانه باشند.
اینکه کدامیک از این مؤلفهها در فرد برجستهتر شود، به نحوه تربیت او بستگی دارد.
در ادامه، متن را با حفظ کامل مضمون و ترتیب استدلالها، به نثر رسمی و منسجم تبدیل کردم و میانتیترهای خبری نیز در جای مناسب قرار دادم:
تربیت آندروژنی؛ عرضه همزمان ویژگیهای زنانه و مردانه
یکی از روشهای تربیتی که مدتی در غرب مطرح بود، این بود که افراد بهصورت آندروژنی تربیت شوند؛ یعنی هم ویژگیها و استعدادهای دخترانه و هم ویژگیها و استعدادهای پسرانه به آنان عرضه شود و افراد در معرض این فرصت قرار بگیرند که خودشان انتخاب کنند کدام ویژگیها را داشته باشند، از کدام استفاده کنند، کدام را کاهش دهند و کدام را افزایش دهند.
اما درجه سیالیت در نظریه باتلر، که خانم دکتر نیز بهخوبی به آن پرداختند، به اندازهای زیاد است که میتوان گفت این دیدگاه کاملاً مطلق است؛ یعنی در این نظریه، ذات به هیچوجه درگیر این مسئله نیست و بهطور مطلق، «خود»، هویت، زنبودن یا مردبودن، یک برساخت کامل اجتماعی تلقی میشود. عامل و منشأ این برساخت نیز همان تکرار اعمال و گفتمانها در نظر گرفته میشود.
دیالکتیک طبیعت و تربیت؛ هویت جنسیتی در مسیر پویایی
اما در بحث دیالکتیک که مربوط به پارادایم بعدی ما بود، مسئله طبیعت و تربیت مطرح میشود؛ یعنی فرهنگ بهطور دائم مورد چالش قرار میگیرد و همین مسئله موجب پویایی هویت جنسیتی فرد میشود.
در این دیدگاه نیز مشاهده میکنیم که بشریت به این بحث نیاز پیدا کرد و وارد آن شد. آنچه خدمت شما عرض شد، در این تصویر بهمراتب راحتتر قابل مشاهده است؛ اینکه تفکیک جنس و جنسیت که خانم دو بووار انجام داد، این بحث را به سمت توسعه سازوکارها و مکانیزمها رساند.
این بحث همان شبکههای شناختی، طرحوارهها و مباحثی بود که پیشتر درباره آنها صحبت شد و در ادامه، مسئله ناخودآگاه نیز وارد این حوزه شد. پس از آن نیز زمینه برای ورود اقتصاد، سیاست و سایر مباحث فراهم شد و این مجموعه، بستر نظریهپردازی در حوزه جنسیت را شکل داد.
در نهایت نیز میبینیم که آخرین گفتمان، متعلق به همان باتلر است که با نظریه «اجرایی بودن جنسیت» اساساً زمینه ذاتمند بودن جنسیت را نفی میکند.
آیا جامعه اسلامی اساساً به تفکیک جنس و جنسیت نیاز دارد؟
برای ورود به بخش پایانی بحث، قرار بود این دیدگاهها و نظریهها را از منظر اسلامی بررسی و نقد کنیم. ابتداییترین نقد ما همان نکتهای بود که در مقدمه بحث مطرح کردیم: آیا برای آن جامعه بشری که در دیدگاه اسلام مدنظر ماست، اساساً به تفکیک جنس و جنسیت نیاز داریم یا خیر؟
این یک سؤال بسیار مهم است و نمیتوان آن را بدیهی تلقی کرد و بهسادگی از کنار آن عبور کرد.
جدای از تعاملی که ما با جهان داریم، جدای از اسناد، پیماننامهها، قوانین بینالمللی، تعاملات بینالمللی و رسانهها و فارغ از همه این مسائل، باید توجه داشته باشیم که بشر در حال رشد است و جامعه بشری نیز در حال تغییر است. بنابراین اینکه ما نیز در مقطعی درگیر این مباحث شویم، مسئلهای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.
بسیاری از شبهات جنسیتی، ریشه تاریخی دارند
فکر میکنم اگر بخواهیم با حداقل حسنظن به این مسئله نگاه کنیم، باید توجه داشته باشیم که بسیاری از شبهاتی که مطرح میشود، از این جنس است که «در اسلام زن ضعیف در نظر گرفته شده»، «زن جنس پست است» و مواردی از این دست.
اینها گفتمانی است که تقریباً میتوان گفت از زمان معصوم نیز مطرح بوده است؛ بنابراین چنین مباحثی موضوعات جدیدی نیستند. اگر امروز نیز به دستاویز برخی افراد تبدیل میشوند، یکی از دلایل آن، ناآگاهی مخاطبان آنهاست.
اگر به وضعیت امروز نگاه کنیم، میبینیم که بخش قابل توجهی از این شبهات در میان دختران نوجوان، آن هم نه در مقطع متوسطه دوم، بلکه حتی در دوره متوسطه اول، مطرح میشود.
در واقع، دیگر جنس این شبهات با گذشته تفاوت کرده است. اینکه اصل دین را به دلیل بیتوجهی به مسئله جنسیت و در برابر آنچه بهعنوان «زورقپیچی غرب» مطرح میشود، مورد سؤال قرار دهند، صورت متفاوتی پیدا کرده است.
مهمترین نقد؛ تفکیک جنس و جنسیت چه مسئلهای را حل میکند؟
به نظر میرسد بزرگترین نقدی که میتوان به این جریان وارد کرد، این است که اساساً این تفکیک چه کاربردی برای جامعه بشری دارد و به چه کار آن میآید؟
اگر با حسنظن نگاه کنیم ـ و شواهد تاریخی نیز چنین روایتی را تأیید میکند ـ میتوان گفت زنان برای رشد، آگاهی، بهرسمیتشناختهشدن بهعنوان انسان، برخورداری از فرصتهای برابر و دستیابی به حقوق خود، به نقطهای رسیدند که احساس کردند باید این مسیر را طی کنند.
اما سؤال اساسی این است که آیا جامعه بشریای که اسلام برای آن تدارک دیده، برای آن خطمشی تعیین کرده و ساختارهای لازم را طراحی کرده است، اساساً ذیل همین مسئله قرار میگیرد یا خیر؟
این بزرگترین نقدی است که میتوان به این نظریهها وارد کرد و در عین حال، بزرگترین سؤال و چالشی است که میتواند این نظریات را با آن مواجه کند.
قرآن؛ جنسیت زن و مرد را به رسمیت میشناسد
در مباحث اسلامی، همانطور که خدمت شما عرض کردیم، بخشی از مباحث را میتوان با رویکرد قرآنی بررسی کرد. ما آیات کمشماری نداریم که به زن و مرد اشاره میکنند؛ یعنی بهصراحت به دو جنس اشاره شده است. قرآن همچنین به هدف خلقت، یعنی زوجیت، اشاره میکند.
از سوی دیگر، قرآن کریم مجموعهای از ویژگیها را برمیشمارد که در ادبیات غرب، بعضاً بهعنوان ویژگیهای برساخت اجتماعی تلقی میشوند؛ یعنی ویژگیهایی که از نهادهای مختلف اجتماعی تولید میشوند.
برای نمونه، قرآن بهصراحت میگوید: «مردان قوام بر زنان هستند». همچنین درباره زن و مرد، تعابیری مانند لطافت و ویژگیهای خاص هر یک مطرح میشود و قرآن زن و مرد را «لباس» یکدیگر معرفی میکند و نسبت میان آنها را تبیین میکند.
حتی در موضوع رابطه زناشویی نیز قرآن وارد میشود و مثالها و تعابیری را در این زمینه مطرح میکند.
اسلام درباره زن و مرد موضعی روشن دارد
وقتی با این نگاه به مسئله توجه میکنیم، میبینیم که اسلام تکلیف خود را با جنسیت روشن کرده است؛ یعنی نسبت دین با زن و مرد مشخص است و قرآن در این زمینه نگاه روشنی دارد. در احادیث نیز همین مسئله را مشاهده میکنیم.
حتی درباره آن دسته از احادیثی که به مذمت زن میپردازند، باز هم میبینیم که میان زن و موجودی به نام مرد تفکیک صورت گرفته است.
البته همه این موارد قابل بررسی هستند و بررسی نیز شدهاند. منابع و مستندات در این زمینه آنقدر فراوان است که اساساً در یک نشست نمیتوان به همه آنها پرداخت و این موضوعات بهصورت کامل در منابع معتبر و مستند موجود است و همه علاقهمندان میتوانند به آنها مراجعه کنند.
در سیره اسلامی، تفکیکی میان جنس و جنسیت وجود ندارد
در سیره نیز اگر نگاه کنیم، از منظر اسلام تفکیکی میان جنس و جنسیت مشاهده نمیکنیم و اساساً آن دغدغهای که زن غربی را به این مسیر کشاند، در سیره اسلامی مطرح نیست.
مسئله موقعیت اجتماعی، آگاهی، ثروت، انسانیت و سایر حقوق و ظرفیتهای انسانی، در سیره اسلامی تکلیف مشخصی دارد. برای نمونه، در زندگی حضرت زهرا(س)، تکلیف شخصیت فردی و عبادی ایشان مشخص است و در عین حال، جایگاه مادری و نقش جنسیتی ایشان نیز بهروشنی تعریف شده است.
پس از آن، در موضوع تفکیک نقش و تقسیم کار میان ایشان و امام علی(ع) نیز میبینیم که حضرت زهرا(س) از این تفکیک خرسند میشوند. اگر این مسئله را مفروض بگیریم، باید بپرسیم که چرا اساساً ایشان نزد حضرت رسول اکرم(ص) رفتند تا پیامبر(ص) این تقسیم و تفکیک کار را انجام دهند؟ این نشان میدهد که میتوانست شکل دیگری نیز داشته باشد.
تقسیم نقشها به معنای محدود کردن زنان نیست
شواهد تاریخی نیز نشان میدهد که زنانی در جامعه اسلامی حضور داشتند که به فعالیتهای مختلف اشتغال داشتند؛ زنانی آرایشگر بودند، زنانی عطر میفروختند و زنانی نیز به تیمارداری و مراقبت از دیگران میپرداختند.
بنابراین میتوانست حضرت زهرا(س) نیز به شکل دیگری از این نقشها را بر عهده داشته باشند. اما همین مراجعه، پرسش، پاسخی که دریافت کردند و نشاطی که در حضرت زهرا(س) ایجاد شد، نشان میدهد که این تفکیک نقشها در نگاه اسلامی به معنای محدود کردن زن نیست.
در واقع، همان جامعیت و کامل بودن نظام اسلام است که در اینجا خود را نشان میدهد؛ یعنی زنانگی زن نیز مورد توجه قرار گرفته است، اما این توجه به زنانگی به معنای محدود کردن زن نیست.
برای نمونه، همین حضرت زهرا(س) معلم زنان مدینه است. بنابراین نمیتوان تفکیک نقشها را به معنای محرومکردن زن از حضور علمی، اجتماعی یا انسانی دانست.
حضرت زینب(س)؛ الگویی برای نقشآفرینی اجتماعی زن
مسئله دیگری که در اینجا مطرح میشود، این است که پس نقشهای اجتماعی زنان چه میشود؟
اگر به نگاه اسلام مراجعه کنیم، با شخصیتی مانند حضرت زینب(س) مواجه میشویم که در غیاب امام خود، نقش امامت را بر عهده میگیرد و در ظاهر و بهصورت علنی، مسئولیت هدایت و بهدستگرفتن امور را بر عهده دارد.
سؤال این است که کدامیک از فمینیستها میتوانند با تمام نظریات، تفکیکها و دیدگاههایی که مطرح کردهاند، ادعا کنند به چنین مرحلهای نزدیک شدهاند؟ حتی اگر نگوییم به چنین جایگاهی رسیدهاند، آیا اساساً توانستهاند به چنین مرحلهای نزدیک شوند؟
حضرت معصومه(س)؛ نمونهای از ظرفیت اجتماعی و علمی زن در اسلام
این نشست با ایام ورود حضرت معصومه(س) به قم نیز متناسب شده است و ما منتدار حضرات معصومین(ع) و خداوند متعال هستیم که این توفیق را به ما داده است که در جوار ایشان باشیم.
حضرت معصومه(س) بانویی مجرد بودند که یک کاروان را به حرکت درمیآورند و به قم میآیند. ایشان عالمه بودند و مطالب و داستانهایی که درباره مقام علمی و معنوی ایشان مطرح شده، فراوان است.
بنابراین، تمام تلاشهایی که فمینیستها برای رسیدن به موقعیتی که آن را یک مرتبه عالی میدانند انجام میدهند، در حالی است که نمونههای چنین جایگاههایی را در اسلام مشاهده میکنیم و این مسئله در واقع در متن و روال زندگی اسلامی وجود داشته است.
نمیخواهم وارد جزئیات شوم، زیرا زمان گذشته است؛ اما حتی اینکه مادر برخی از ائمه ما وکیل امام بودهاند، خود مسئله بسیار مهمی است.
ظرفیت زن در عرفان و فلسفه؛ از خانوادههای بزرگ تا مراتب علمی
اگر از معصومین(ع) نیز عبور کنیم، به شخصیتهایی مانند آیتالله قاضی میرسیم که تقریباً همه با مرتبه عرفانی و فلسفی ایشان آشنا هستند.
در خانواده ایشان نیز نمونهای وجود دارد؛ دختر ایشان، در خانوادهای که ایشان نه پسر داشتند، حضور داشت. این موارد نشان میدهد که مسئله ظرفیت زن در نظام اسلامی، اساساً در چارچوبی که نظریههای غربی برای حل مسئله زنان طراحی کردهاند، قابل توضیح نیست.
آنچه غرب برای رسیدن به آن، نیازمند تفکیک میان جنس و جنسیت بود، اساساً در شبکه مفهومی و نظام معنایی اسلام به آن شکل مطرح نمیشود.
فراتر از نقل؛ بررسی مسئله جنسیت در فلسفه اسلامی
اما اگر بخواهیم ادعای علمی داشته باشیم و مسئله را بهصورت علمی بررسی کنیم، با بحث بسیار گستردهای مواجه هستیم.
اگر بخواهیم از نقل فاصله بگیریم و وارد بحث عقل شویم، در فلسفه نیز بهصورت مفصل به این مسئله پرداخته شده است. میان مکاتب فلسفی مختلف، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، اما به نظر ما، سخن نهایی را در این زمینه حکمت متعالیه مطرح میکند.
این انتخاب صرفاً به این دلیل نیست که ما حکمت متعالیه را برگزیدهایم، بلکه به این دلیل است که حکمت متعالیه در واقع کاملکننده دیدگاههای پیش از خود بوده است.
حکمت متعالیه؛ جنسیت در سطحی فراتر از گفتمان غربی
وقتی به دیدگاه حکمت متعالیه نگاه میکنیم، میبینیم که اساساً بحث جنسیت به این معنای جدید در آن مطرح نشده است، بلکه بحث «ذکورت» و «اُنوثت» مطرح است و همین ذکورت و انوثت نیز در یک سیر متعالی مورد توجه قرار میگیرد.
اگر بخواهیم ظهور و تحقق این دیدگاه را بررسی کنیم، میبینیم که حکمت متعالیه بحث را حتی از نباتات آغاز میکند؛ یعنی از یک واحد یا یک شاخص نفسانی برای نفس نباتی سخن میگوید.
این مسئله نشان میدهد که فلسفه اسلامی تا چه اندازه در این حوزه پیشرفته است؛ بهگونهای که اساساً مسئله جنس و جنسیت به این معنایی که امروز در ادبیات غرب مطرح میشود، در سطحی ابتدایی قرار میگیرد و موضوع اصلی بحث فلسفی نیست.
از نفس نباتی تا نفس انسانی؛ سیر تکاملی وجود انسان
در فلسفه اسلامی، ابتدا از نفس نباتی سخن گفته میشود و سپس مجموعهای از ویژگیها بر آن بار میشود و نفس حیوانی شکل میگیرد. در این مرحله، احساسات و ادراک مطرح میشود که از شاخصههای نفس حیوانی هستند.
پس از آن، بحث به نفس انسانی میرسد. در نفس انسانی، درک کلیات و مسئله عقلانیت مطرح میشود و قوه ناطقه نیز مورد توجه قرار میگیرد.
بنابراین، مسئله فقط گفتمان نیست؛ عقلانیت نیز در اینجا وارد بحث میشود. منظور این است که سطح گفتمان و سطح گفتوگو در فلسفه اسلامی، بسیار فراتر از این مباحث است.
جنسیت در نسبت با حقیقت انسان؛ یک پرسش فلسفی
اگر بخواهیم علمی صحبت کنیم و حتی با زبان غربیها با این مسئله مواجه شویم، باید بپرسیم که اساساً جنسیت در این منظومه کجای داستان قرار میگیرد و آیا در انسانیت انسان تأثیری دارد یا خیر؟
بر اساس دیدگاه ملاصدرا، ما قائل به این هستیم که نفس «جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء» است. بر این اساس، رابطه نفس و بدن به این شکل نیست که نفس به بدن نازل شود و بدن صرفاً ظرفی برای آن باشد.
همانطور که بدن از دوران جنینی شکل میگیرد و مسیر رشد خود را طی میکند، از جنین به نوزاد و سپس به یک انسان تبدیل میشود، نفس نیز متناسب با همین فرآیند و همپای آن حرکت میکند و تکامل مییابد.
تفاوت تکوینی زن و مرد؛ بدون تفاوت در حقیقت عقل
با این تعبیر و این تعریف، قطعاً میان خلقتی که در آن زن در حال تکوین است و خلقتی که در آن مرد در حال تکوین است، تفاوتهایی وجود دارد و نفس این دو نیز بهطور طبیعی تفاوتهایی خواهد داشت.
در این زمینه، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. یکی از دیدگاهها این است که نفس انسانی، که بحث آن البته بسیار فلسفی میشود، دارای عقل است و مرتبه عالی نفس، عقل است. این عقل هنگامی که بخواهد با بدن ممزوج شود و در این عالم طبیعت دارای اثر و ظهور شود، باید با طبیعت و بدن پیوند پیدا کند.
وقتی این پیوند با بدن زنانه یا بدن مردانه صورت میگیرد، قطعاً شکل متفاوتی خواهد داشت و در این عالم نیز نمود و ظهور متفاوتی پیدا خواهد کرد.
اما آیا این به معنای متفاوت شدن خود عقل است؟ خیر. اگر کسی بگوید عقل صرفاً به این دلیل که در بدن زن وارد شده یا بر بدن مرد قرار گرفته، متفاوت میشود، همان دیدگاهی را تکرار کرده است که میگوید زن از عقل کمتری برخوردار است و در نتیجه نمیتواند مراتب بالای علم را درک کند.
این نگاه، متأسفانه در دیدگاه سنتی وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.
تفاوت در ظهور، نه تفاوت در حقیقت عقل
دیدگاه صحیحی که حکمت متعالیه بر آن تأکید دارد، این است که عقل همان عقل است، اما به دلیل تفاوت در تکوین، در این عالم طبیعت بروز و ظهور متفاوتی خواهد داشت.
این تفاوتها را نیز میتوان از منظر علوم مختلف مشاهده و تبیین کرد. علم روانشناسی به یک شکل آن را توضیح میدهد، علوم نوروبیولوژیک به شکل دیگری آن را تبیین میکنند و علوم اجتماعی نیز از زاویه دیگری به آن میپردازند.
هر علمی از منظر و زاویه تخصصی خود، بخشی از این تفاوتها را توضیح میدهد. برای نمونه، گفته میشود زنان عاطفیتر هستند، یا برخی ویژگیهای هنری در آنان برجستهتر از تواناییهای ریاضی است. اینها مسائلی هستند که هم در تجربه و هم در برخی مطالعات علمی مورد توجه قرار گرفتهاند.
بنابراین، اصل وجود تفاوت را نمیتوان انکار کرد؛ اما این تفاوت به معنای تفاوت در حقیقت انسان یا تفاوت در اصل عقلانیت نیست.
زنانگی و مردانگی؛ نه ذات مطلق و نه برساخت کامل اجتماعی
تمام آنچه تاکنون مطرح شد، چه چیزی را به ما نشان میدهد؟
در ادبیات غرب، زنانگی و مردانگی از جنس تکوین جدا شدند و در قالب تفکیک «جنس» و «جنسیت» قرار گرفتند و سپس بر سر مفهوم جنسیت، نظریهپردازیهای مختلفی شکل گرفت.
اما ما در نگاه اسلام نیز معتقدیم که زنانگی، به معنای مجموعه ویژگیهایی که برای زنان در نظر گرفته میشود، یک امر مطلق و کاملاً ذاتمند نیست؛ مردانگی نیز به همین شکل، امری مطلق و ذاتمند نیست.
پرسش این است که این مسئله چگونه اتفاق میافتد و چگونه میتوان آن را تبیین کرد؟
پاسخ این است که این مسئله قطعاً نیازمند آن است که نظریههای فلسفی، امتداد اجتماعی پیدا کنند. نخستین کسی که مباحث فلسفی را بهصورت جدی به مباحث اجتماعی امتداد داد، علامه طباطبایی بود و پس از ایشان نیز علامه جوادی آملی این کار را به بهترین نحو دنبال کردهاند.
جنسیت بهعنوان «اعتبار»؛ اما نه یک برساخت سیال
در اینجا بحث «اعتباریات» مطرح میشود. سؤال این است که آیا جنسیت یک اعتبار است؟
با توجه به نگاهی که غرب به جنسیت دارد، میتوان گفت اگر جنسیت را بهعنوان یک اعتبار در نظر بگیریم، دیگر نمیتوان برای آن حد مشخصی قائل شد؛ بنابراین جنسیت، ذات انسان نخواهد بود.
اما آیا از اینجا نتیجه میگیریم که جنسیت یک «برساخت» است؟ خیر، ما قائل به این نیستیم که جنسیت برساخت اجتماعی است.
چرا؟ زیرا همان علامه طباطبایی هنگامی که بحث اعتباریات «ماقبل» و «مابعد» را مطرح میکند، توضیح میدهد که اگر بخواهیم از سیالیت و نسبیگرایی در امان بمانیم ـ چراکه معتقدیم حقیقت واحدی وجود دارد ـ باید چه کنیم؟
میگوییم این اعتبارات باید به یک حقیقت واحد بازگردند و باید یک چارچوب و شاخص مشخص وجود داشته باشد.
فطرت؛ شاخصی برای جلوگیری از سیالیت و نسبیگرایی
آن چارچوب و شاخص واحد چیست؟ فطرت.
علامه این مباحث را به فطرت بازمیگرداند. بر این اساس، هر مقولهای، حتی اگر یک مقوله اعتباری باشد، چنانچه ریشه و پیوندی با تکوین و با یک حقیقت واحد نداشته باشد، میتواند ما را به خطا ببرد.
این همان خطایی است که امروز غرب به آن دچار شده است.
این بحث درباره جنسیت در اسلام، بسیار گسترده و در عین حال شیرین است و کارکردها و کاربردهای متفاوتی دارد.
حکمرانی اسلامی؛ فراتر از مسئله زادآوری و جمعیت
اگر در حکمرانی، دیدگاه و چشمانداز ما تمدن اسلامی باشد، باید تمدن غرب را از جامعه خود، از ساختارهای خود، از تفکرات خود، از علوم خود، از حوزه خود، از رسانه خود و از همه عرصهها بزداییم تا بتوانیم تمدن اسلامی را در این جامعه محقق کنیم.
این چشمانداز صرفاً به یک کارکرد جمعیتی، مانند افزایش زادآوری یا تأمین نیروی انسانی و منابع انسانی محدود نمیشود.
هدف تمدن اسلامی؛ ساخت جامعهای پذیرای حاکمیت دین
ما به دنبال ساخت جامعهای هستیم که انسانها در آن با رضایت و رضایتمندی، حاکمیت دین را بپذیرند و خودشان به عاملی برای تحقق و استمرار آن حاکمیت تبدیل شوند.
پس از آن، سایر مباحث و ساختارها نیز در امتداد همین مسئله شکل خواهند گرفت.
شیری، دبیر علمی نشست:
در ادامه مباحثی که درباره نظریهها و دیدگاههای غرب مطرح کردیم، دو نظریه دیگر نیز مورد اشاره قرار گرفت. یکی از آنها «نظریه اجتماعیشدن» بود که مباحثی را درباره تأثیر هویت، آموزش، نماد و زبان بر ساخت هویت جنسیتی مطرح میکند.
به عبارت دیگر، فرآیند جامعهپذیری که در اجتماع اتفاق میافتد، قطعاً در شکلگیری جنسیت و ساخت هویت جنسیتی تأثیرگذار است.
پارادایم دیگری که به آن اشاره کردیم، «پارادایم تعاملی» بود. در این دیدگاه، نه جبر ذاتی بهصورت مطلق پذیرفته میشود و نه برساخت اجتماعی بهصورت مطلق. در واقع، هر دو فرآیند در کنار یکدیگر مورد توجه قرار میگیرند و جنسیتی که قرار است شکل بگیرد، محصول تعامل میان فرهنگ و تربیت با عوامل تکوینی است.
در ادامه، نقدهایی که از منظر دیدگاه اسلام مطرح کردیم، با یک سؤال اساسی آغاز شد: آیا در جامعهای که قرار است یک ساخت انسانی و آرمانی برای بشر ایجاد کند، اساساً به چنین تفکیکی میان جنس و جنسیت نیاز داریم یا خیر؟
در اینجا تفاوت دو پارادایم و دو نوع نگاه آشکار میشود. آنچه در فضای غرب وجود دارد، برآمده از پارادایم و نوع خاصی از نگاه به انسان است و به همین دلیل، نظریهها و ساختارهای خاصی نیز بر اساس آن شکل میگیرد.
در مقابل، نوع نگاه ما به انسان، بهعنوان «خلیفةالله»، متفاوت است و همین تفاوت در انسانشناسی، مسائل دیگری را نیز رقم میزند.
بنابراین سؤال اساسی این است که آیا اساساً چنین تفکیکی برای جامعهای که اسلام طراحی کرده، ضرورت دارد یا خیر؟
سؤال دیگری که مطرح کردیم این بود که این تفکیک چه دستاوردی برای جامعه ما دارد؟
در ادامه توضیح داده شد که بسیاری از شبهاتی که در این حوزه مطرح میشود، بیشتر ناشی از ناآگاهی است و نه اینکه نقصی در نگاه دینی وجود داشته باشد.
اگر از منظر قرآن، حدیث و سیره معصومین(ع) به مسئله نگاه کنیم، میبینیم که در اسلام تفکیکی میان جنس و جنسیت به معنایی که در ادبیات غرب مطرح شده، وجود ندارد.
آنچه در فضای فکری و دینی اسلام مطرح میشود، مسئله «ذکورت و انوثت» و همچنین مسئله «زوجیت» است. تمام آیاتی که درباره مسائل زنان و مردان سخن میگویند، بهصورت مستقیم به مذکر و مؤنث بودن اشاره دارند.
نکته دیگری که در ادامه مطرح شد، بحث زنان الگو در نگاه اسلامی بود.
زنانی که بهعنوان الگو در تاریخ اسلام معرفی میشوند، به نهایت مقام یک انسان، یعنی همان مقام خلیفةاللهی و مراتب عالی رهبری، دست یافتهاند.
بنابراین، در این نگاه تفکیکی میان زنانگی و مردانگی به این معنا وجود ندارد که برای ارتقای موقعیت زنان، لازم باشد ابتدا زنانگی از آنان جدا شود یا یک مفهوم مستقل به نام جنسیت ساخته شود.
در حوزه فلسفه، دیدگاههای مختلفی وجود دارد؛ اما در نهایت، آنچه در حکمت متعالیه مطرح میشود، این است که «ذکورت» و «انوثت» در نگاه فلسفی مورد توجه قرار میگیرند و این دو در یک سیر تعالی دیده میشوند.
بنابراین، در این منظومه اساساً بحثی از جنسیت به معنایی که در نظریههای غربی مطرح شده، وجود ندارد.
در این دیدگاه، بحث ذکورت و انوثت از ابتداییترین مراحل وجود آغاز میشود؛ نخست در مسئله نباتات مطرح است، سپس به نفس حیوانی میرسد و بعد در نفس انسانی ادامه پیدا میکند.
در مرتبه نفس انسانی، مسئله عقلانیت بهعنوان یکی از حدود و شاخصههای انسانی مطرح میشود و مباحث دیگری نیز در ادامه این سیر مورد توجه قرار میگیرد.
در فضای فکری معاصر، اگر بخواهیم به کسانی اشاره کنیم که مسئله جنسیت، زنانگی و مردانگی را از مباحث فلسفی به عرصه اجتماعی امتداد دادهاند، میتوان از علامه طباطبایی و پس از ایشان علامه جوادی آملی نام برد.
آنچه در نگاه اسلام مطرح میشود، این است که مردانگی و زنانگی اموری مطلق و غیرقابل تغییر نیستند، بلکه امکان تغییر و تحول در آنها وجود دارد.
ادامه این بحث را باید در مسائل اجتماعی و در چارچوب بحث «اعتباریات» که علامه طباطبایی مطرح کردهاند، دنبال کرد.
در بحث اعتباریات، جنسیت بهعنوان یک سازه مورد توجه قرار میگیرد؛ اما این سازه باید بر یک حقیقت واحد مبتنی باشد.
وقتی این مسئله را در این چارچوب قرار میدهیم، بسیاری از مباحث بهصورت کامل قابل تفکیک و توضیح میشوند.
نکته مهم این است که اگر بخواهیم از افتادن در دام سیالیت و نسبیگرایی غربی جلوگیری کنیم، باید بپذیریم که این جنسیت، حتی در صورت اعتباری بودن، نمیتواند بدون هیچ مبنا و چارچوبی شکل بگیرد.
بر اساس دیدگاه علامه، این جنسیت باید ریشه و پیوندی با یک حقیقت واحد داشته باشد و آن حقیقت واحد، همان «فطرت انسانی» است.
بنابراین، اینها مجموعه نکاتی بود که در این جلسه درباره نظریههای جنسیت در غرب، نقد آنها از منظر اسلامی و تفاوت مبانی انسانشناختی دو نظام فکری مطرح شد.
انتهای پیام/










نظر شما